عبدالله مستوفى

486

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

و براى اين حيوان لحافى ترتيب دهد . بوتهء درمان هم طورى است كه مرتب و بدون فاصله زياد و پشت‌سرهم ميرويد بطوريكه با يك كبريت ميتوان در زمستان يك صحرا را آتش زد . همينقدركه مواظب باشند كه اگر بفاصله‌اى برخورد كرد آتش را به آتش برسانند ، كافى است . گذشته از اين ساقه‌هاى اين بوته هم در زمستان خشك است و خوب ميسوزد و بيخ بوته هم حالت قو دارد كه آتش را به خود جذب كرده و تا سطح زمين و مجاور خاك تمام بوته تبديل به خاكستر مىشود . ولى شرطش اينست كه تمام بوته‌هاى درمان اين كوه را در ظرف مدت از آذر تا اواسط فروردين كه دورهء خواب اين حيوان است ، بسوزانند كه از آنها چيزى باقى نماند كه بورامين برود و تخم‌ريزى كرده در تابستان برگردد . اگر غير از اين بكنند ، به هيچ نتيجه‌اى نميرسند . چنان كه گرفتن سن هم هيچ نتيجه‌اى ندارد ، زيرا اولا پاك كردن سن از بوته‌ها بوسيله خريدارى ميسر نيست ثانيا كسى كه براى بدست آوردن وزن سن‌گيرى مىكند ، طبعا وقت خود را صرف دقت و جستن بوته‌ها نمىنمايد و همين كه در يك بوته سن كم شد ، ببوتهء ديگر ميپردازد . برفرض اينكه بروز مزد هم عمله براى جمع كردن آن بگمارند ، حوصلهء هيچ عمله‌اى وفا به پاك كردن بوته‌ها نميكند . گذشته از اين ، پاك كردن بوته‌ها هم بطوريكه هيچ در آن سن باقى نماند ، ممكن نيست . من خود كرارا يك بوته را با كمال دقت گشته و آنچه سن داشته است جمع‌آورى كرده و يقينم شده است كه ديگر در اين بوته سن وجود ندارد . بعد آن بوته را آتش زده‌ام و بعد از خمود آتش روى خاكسترهاى همان بوته به قدر يك ثلث عده‌اى كه گرفته بودم سن سوخته شماره كرده‌ام . زيرا نميدانم در سوزاندن بوته چه اثرى است كه تمام جنازه‌هاى سوخته و خاكستر شدهء سن روى سطح خاكستر بوته ميآيد كه به خوبى ميتوان شمرد . بعد از آنكه چند روز در نقاط مختلفهء كوه گردش و چندين بار سن‌جوئى و بوته آتش‌زنى را تكرار كردم ، يقينم شد كه عمليكه فعلا به آن مشغوليم نتيجهء مهمى ندارد . منتهى در هر خروار سنى كه ميگيريم دو ميليون و هفتصد هزار دانهء آن را معدوم مىكنيم . در اين كوهها آنقدر بوته درمان پر از سن وجود دارد كه اين ميزان عشرى از آن نخواهد شد . بنابراين طرز دفاع سوزاندن را علاج منحصر دانستم و براى اينكه در آينده از روى بصيرت اقدام و عمل شود ، عدهء بيست نفرى از بريگاد مركزى را بدون اينكه به آنها توصيه و تأكيدى راجع به زياد كار كردن كنم مأمور كردم يك ناحيهء درمان‌دار را در ظرف سه روز رفتند و سوزاندند . بعد بوسيلهء غلامحسين خان مهندس ، آن قطعه نقشه‌بردارى و مساحت شده و حاصل عمل بنفرات و روز تقسيم و از آنرو از روى مساحت نقشه‌اى كه از كوه قره‌آقاج برداشته بوديم ، بدست آوردم كه چقدر عمله در ظرف چه مدت ميتواند تمام كوه را آتش زند . مفع الاسف تمام اين نقشه‌ها با تمام نقشه‌ها و دوسيه‌هاى مميزى كه به اين زحمت ترتيب داده و بوزارت ماليه فرستادم ، در حريق ماليه كه يكى دو سال بعد اتفاق افتاد